متنفر بودن یکی از حساییه که من هیچوقت تجربهاش نکردم ولی شنیدن این
جمله یا جملههای شبیه این که “این نسبت به ایران خیلی خوب بود” بعد از دیدن هر فیلم/تآتر/کنسرت/آهنگ یا هر هنر قابل مقایسهی دیگه
نزدیک ترین حس به تنفر رو توی من القا میکنه.
یادم میاد وقتی اول دبیرستان بودم توی کلاس زبانی که میرفتم ما باید
بعد از فاینال هر ترم، برای رفتن به کلاس بعدی، یه مصاحبه ام انجام میدادیم.
مسئول انجام اون مصاحبهها یه آقایی بود که الآن بعد از این همه سال میتونم به
قاطعیت بگم که لهجهی افتضاحش نسبت به دانش زبانیش بهترین ویژگیش بود. یه بخش
ازون مصاحبهها معمولا اینطوری بود که یه عکسی/کاریکاتوری که از مجله/روزنامه
بریده شده بود به ما نشون میداد و ما باید راجع بهش 5 دقیقه صحبت میکردیم. من تا
اونجا که یادم میاد توی همهی کلاسهای زبانی که در عمرم رفتم یسن همکلاسیام
کوچکترین فرد بودم و اون موقع هم کوچترین نفر بعد از من سال اول دانشگاه بود.
البته کم بودن سن خیلی ربطی به دانش یا قدرت بیان آدم نداره ولی من در اون شرایط
اغلب اوقات نسبت به همکلاسی هام راجع به موضوعی که راجع بهش بحث میشد حرفی برای
گفتن نداشتم که الآن که میتونم خودمو جای سن اونا تو اون زمان بذارم این خیلی
طبیعی بنظر میاد ولی خب اون زمان برام اینطوری نبود.
توی یکی از اون مصاحبهها یادم میاد که عکسی که اون آقا جلوی من
گذاشت ترکیبی از کرهی زمین و یه سری دیش ماهواره بود که توی اونها پر از برج و
ساختمان بود. علی رغم دفعههای قبلی من خیلی زود تونستم شروع به حرف زدن کنم. هنوز
نمیدونم که منظور اون عکس درست فهمیده بودم یا نه ولی اون عکس ناخودآگاه باعث شد
که به فکر دهکدهی جهانی، نزدیکشدن آدما بخاطر پیشرفت تکنولوژی و اینجور چیزا
بیفتم. من گفتم که آدما بعد از این همه سال و این همه رشد جمعیت دارن سعی میکنن با
نزدیک شدن به هم دیگه به جامعهی کوچک هزار سال پیش برسن، گفتم که مرز جغرافیایی
فقط برای اینه که آدما بتونن راحتتر از پس یه سری مشکلات بر بیان و راحت تر زندگی
کنن ولی چیزی که در نهایت مهمه اینه که اونا همشون یه خانواده ان و میخوان با
پیشرفت نکنولوژی به اون خانوادهی از دست رفته دوباره معنی ببخشن. نمیدونم اون حرفایی
که من اون روز زدم درست بوده یا نه ولی چیزی که الآن بعد از این همه سال معلومه
اینه که با اومدن فیسبوک و اینستاگرم و توییتر و در دسترس بودن همهی دانش و هنر
همهی دنیا، آدما دیگه اطلاعاتشون راجع همهجا خیلی بیشتر شده.
ساختن هر چیزی شاید خیلی وابسته به تکنولوژی و فرهنگ و مقررات اون منطقه باشه
ولی فکر میکنم داشتن فکر و ایده فارغ از این حرفاست و اگر واقعا کسی حرفی برای
گفتن داشته باشه هیچ کدوم ازینا نمیتونه جلو دارش باشه. اینکه شاید هرکسی خودشو
بالاتر از بقیه می بینه و فکر میکنه که اطرافیانش اونو نمیفهمن یه یژگی مشترک بین
اغلب آدماست. ما ها هم فکر میکنیم بهترین نژاد کل عالمیم، از داشتن کوروش و
زردشت تو کارنامهی تاریخیمون به خودمون میبالیم (فقط چون پیش خودمون فکر میکنیم
هر چی بودن از وضع موجود بهتر بودن) و از همهی دنیا باهوشتریم( فقط چون تو ناسا چندتا
ایرانی هست، یا چون ما حافظ و سعدی و خیام داشتیم) ولی همهی اینا فقط بخاطر اینه
که ما خودمونو توی یه شکل محدب محبوث کردیم و فکر میکردیم هر چیزی که توی این
ناحیه باشه مربوط به ماست و بقیهی آدما وجود خارجی ندارن. من اوایل فکر میکردم
اگه وقتی بعد از دیدن یه فیلم ایرانی از سینما بیرون میام و با اینکه شاید اطلاعات
سینماییم خیلی خیلی کمتر از آدمیه که اون فیلمو ساخته میتونم پیش خودم کلی ایراد
بگیرم از فیلمی که دیدم ولی در مورد فیلمهای خارجی این اتفاق خیلی کم میفته و
گاهی حتی باید اعتراف کنم که از چیزی که دیدم هیچ سر در نیوردم، صرفا یه دیدگاه
متعصبانه است که من نسبت به کشور و آدمای کشورم دارم. شاید اسمش غرب زدگیه ولی اینروزا
با دیدن مردمی که، از دیدن چندبارهی سریالهای ترکی خسته نمیشن، توی هر جایی
(مترو/خونه/مهمونی و ...) وقتشونو با کپی کردن یه مشت دری وری که از فکر یه سری
آدم برای جذب مخاطب در اومده تو وایبر/تلگرام برای همدیگه میگذرونن و از واقعا به درجهی ارضای روحی میرسن،
حاضرن هر ایدهی تکراری و مزخرفی و تبدیل به اپلیکیشن موبایل کنن، بدون اینکه یه
کار/غذا/شرابط و تجربه کرده باشن به راحتی راجع بهش اظهار نظر میکنن و خیلی چیزای
دیگه که بهتره راجع بهشون حرف نزد. پیش خودم فکر میکنم که نه! ما شاید واقعا احمقترین
آدمای روی زمینیم.
خوبه اگه یه روزی بیاد که آدما صرفا به چیزای که دم دستشونه قانع
نشن، مثلا اگه یه گروه موسیقی خوب تو کشورشون پیدا نمیشه ولی دلشون میخواد ازونا
حمایت کنن، الکی پیش خودشون فکر نکنن این بهترین موسیقی که تاحالا شنیدن و از یه
آشغال بت نسازن.
بنظر من مقایسه باید جهانی باشه نه ایرانی، چون ماها همگی در درجهی
اول انسانیم و فکر می کنیم و اگه تا الآن حرفایی که زدیم به جز یه تعداد انگشتشمار
بقیه شون آشغال بوده این نشان حماقت و خنگ بودن ماهاست.
-Hint:"Closing
your eyes isn't going to change anything. Nothing's going to disappear just
because you can't see what's going on. In fact, things will even be worse the
next time you open your eyes. That's the kind of world we live in. Keep your
eyes wide open. Only a coward closes his eyes. Closing your eyes and plugging
up your ears won't make time stand still."
- Haruki Murakami - Kafka on the Shore
No comments:
Post a Comment