Wednesday, February 13, 2013

Piece #8 – Nausea

خیلی وقت دیگه زیاد نمیتونم خودم جلوی آینه نگاه کنم ...

-Hint: Who am I ?

Piece #7 – Death




- فروید میگه شخصیت انسان ها توی کودکی شون شکل میگیره . منم وقتی کوچک بودم دوست داشتم شبا تنهایی برم روزنامه ی بابام از پارکینگ بیارم، خب مثه خیلی بچه های دیگه از تاریکی میترسیدم ولی بیشتر برام شبیه دلهره بود تا ترس
( وقتی Lost Highway دیدم، یه چیزی شبیه همون حس داشتم. ) 
 دوست داشتم اون حسی که پیدا میکردم. رفتن به سمت تاریکی تا برسی به یه کلید و بعد همه جا روشن بشه.
     به نظرم مرگ هم یه جورایی مثه تاریکی میمونه، جفتشون مجهولن وهمین باعث ترس ازشون میشه و تا وقتی هم که خودت به سمتش نری، نمیفهمی که واقعا لازم بوده بترسی یا نه ولی خب یه فرق اساسی دارن و اون اینه که اگه بخوای حقیقت پشت مرگ کشف کنی شاید دیگه راه برگشتی نباشه. بخاطر همین شباهت دوست دارم که مرگ ام تجربه کنم و خب فقط میتونم امیدوارم باشم که بعدا یه راهی پیدا بشه.


-   I wish I was like Kenny


طعم گیلاس بهترین فیلم سینمای ایرانـه


وآهنگ Louis Armstrong - St.James Infirmary انتخاب واقعا خوبی بود. 



-Hint: No One Knows who’s in Control.



Piece #6 – Love


یادم میاد وقتی یه کم کوچکتر بودم، همیشه "عشق"  به نظرم یه واژه ی بی معنی میومد. یعنی راستش فکر میکردم، این که یه نفر فقط به خاطر غریزش که حالا اسمش گذاشته علاقه حاضر باشه برای یه نفر دیگه هر کاری کنه، بیشتر شبیه یه افسانه میاد تا واقعیت. یه مشت خزعبل که یه سری آدم فقط برای رفع نیاز جنسیشون سر هم میکنن. بعدم که خرشون از پل گذشت همه چی یادشون میره. هیچ گونه ارتباطی بین خودم و این کلمه نمی دیدم !

الآن که چند سال از اون موقع میگذره، دیگه مثل قبل فکر نمیکنم. الآن که دارم به مونلایت بتهوون گوش میدم فقط یه نفر هست 
که میتونم بهش فکر کنم، ولی خب دیروز یه چیزی خوندم که یه کم باعث شد نظرم عوض بشه :

" عاشق حقیقی به عشق خود به معشوقش می بالد، نه به معشوق جسمیت یافته خویش. که گاه معشوق غیر جاودانه، حایلی است میان عاشق و عشق جاودانه اش. خوبی و زیبایی بیش از آن که در معشوق باشد در عشق است. معشوق من هر قدر هم که زیبا باشد به زیبایی عشق من نیست "

با خواندن این، یه چند لحظه به خودم شک کردم ولی بعد با قاطعیت فهمیدم که این نوشته و اون افکار بچگانم  چرت محض بوده !
معشوق من باعث شد که بفهمم عشق یعنی چی ؟ 
پس عشق من نمادی از زیبایی معشوق منه

به هر حال الآن خیلی خوشحالم از این که نسبت به یه نفری که حتی مال من نیست، همچین حسی دارم. البته شاید اونم نسبت به من حسی داشته باشه ولی درهرحال، نمیتونم داشته باشمش.

یه جورایی کم کم دارم ایمان میارم که شاید هدفی که مدت ها دنبالش میگشتم، فقط تجربه ی این حسه یه طرفه بوده باشه.

یکشنبه 10 مهر 1390




-Hint: نبودنت انتهای تلخ کابوس هایم بود

Sunday, February 10, 2013

Piece #5 – Radiohead

- نهایت توقع ام از موسیقی راک 
- خیلی وقتا هست که فقط می خوام یه صدایی پخش شه که بدونم هنوز زنده ام 




 -Hint: I wish I was Special.

Piece #4 – Piano



از وقتی خیلی کوچک بودم آهنگ گوش کردن دوست داشتم. یادم میاد می رفتم سراغ کشوی نوار کاست های بابام، مینشستم دونه دونه شونو گوش می دادم. از بین اون همه نوار،  فقط 4 فصل ویوالدی مونده که الآن هنوز گوشش میدم.

- یه دفترچه ی نت داشتم که شماره ی انگشت برای هر نت توش مشخص شده بود. فکر کنم ماله یه ارف زنگ دار بود، به هر حال اون باعث شد، من Jingle Bells  و با پیانو بزنم.

- داشتن یه معلم خوب خیلی مهمه و من بهترین معلم پیانو را داشتم که در کنار پیانو زدن خیلی چیزا ازش یاد گرفتم. 
  مرسی بابت این همه سال :-)


- به نظرم پیانو زدن تا الآن، تنها اتفاق خوب زندگیمه.

 
پیانو حرمت داره باهاش قطعه های ایرانی نزنید. خالتوره !

-Hint: Chopin: Ballade #1 in G Minor, Op. 23

Piece #3 – Lie



آدمی که عصای سفید دستشه، عینک مشکی زده و کانتکتای گوشی شو بالا پایین میکنه 


-Hint: Everyone has three lives: Public Life, Private Life, and Secret Life.



Piece #2 – Procrastination


Procrastination is not being able to get started.


Piece #1 – The Beginning of The End



- از اون روزی که یادم میاد نوشتن هرچیزی یکی از سخت ترین کارایی بوده که میتونستم بکنم، بخاطر همین  وقتی مدرسه میرفتم و قرار بود انشاء بنویسیم انقد پشت گوش می انداختم تا نهایتا با یه کمی غر زدن، مامان و بابام یه چیزی بگن تا بنویسم.


- گذراندن وقت با مردم عادی یا بهتر بگم آدمایی که فکرهای مشترک کمتری با هاشون داری میتونه آزاردهنده باشه، انگار که یک دنیا را با عینک های رنگی مختلف ببینی.
 
All I see is Absolute GREY


- الآن می خوام یاد بگیرم بنویسم.


-Hint: Living my Life in my Head