Friday, May 23, 2014

Piece #38 – Eyes Wide Shut

سه هفته یه تصویر خیلی معمولی کل ذهنمُ مشغول خودش کرده بود، نه می تونستم بنویسمش، نه اونقدر کامل بود که برای کسی تعریفش کنم. نمیتونستم تصمیم بگیرم یه نامه باید شروع کننده اش باشه یا تموم کننده اش.
دارم تبدیل میشم به موجودی که شروع هرکاری هزاران سوال بی پاسخ تو ذهنش ایجاد میکنه، اولیشم اینکه آیا اصلا لازمه انجامش بدم ؟ 

4 سال پیش، با کلی آدم مختلف حرف زدم تا شاید بتونم تصمیم بگیرم که چه رشته ای باید انتخاب کنم، تا بفهمم واقعا چی دوست دارم ولی خب به هیچ نتیجه ای نرسیدم. مثل یه نفری که از بین چندتا کفش میخواد یکیشو انتخاب کنه، با خودم گفتم اگه این خوب نبود بعد از یه مدت عادی میشه یا تو انتخابای بعدیم تجدید نظر میکنم.
از چند هفته ی پیش که رفتم کتابای کنکور خریدم، دوباره همش به این فکر میکنم که نکنه تمام فشارایی که این 4 ساله تحمل کردم و از این به بعد قراره تحمل کنم، بی نتیجه باشه، نکنه من هیچوقت اون آدمی که باید بشم، نشم.

واقعا دوست داشتم، یا از اون دست آدمایی بودم که برای رسیدن به خواسته هاشون حاضرا به تمای کارایی که کردن پشت پا بزنن و از نو شروع کنن یا از اون دسته ی دیگه ای که دقدقه شون نشستن تو کافه و خواندن هایدگر ـه، نه این چیزا.

واقعا چرا نمیتونم خودم بشناسم ؟

- Hint: ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﮐﻪ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺍﺣﺘﯿﺎﺟﺎﺕ ﻭ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﻝ ﺯﺩﻥ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؟ ﺁﯾﺎ ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﺳﺎﯾﻪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻮﻝ ﺯﺩن من ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ؟ ﺁﯾﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ، ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺳﻨﺠﻢ ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﻣﻮﻫﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ؟  "بوف کور – صادق هدایت"

2 comments:

  1. آرزو می کنم این حس تعلیق زودتر تموم شه و این سوال که" من کجا مناسبترم" دیگه به ذهن انسان خطور نکنه
    بوف کور هم خوب ب نظر میرسه...

    ReplyDelete
    Replies
    1. مرسی :) منم امیدوارم زودتر این انفاق بیافته
      بوف کور خیلی خوبه. من بچه که بودم فکر می کردم اگه بخونمش قراره خودکشی کنم ولی در اون حد نبود :دی
      بخونش اگه وقت کردی، به نظرم یکی از بهترین کتابای فارسی ـه.

      Delete