از دیروز تا حالا انگار یه جوری همه چیز به نظرم
قشنگ میاد ولی ناراحت میشم، یه حس نوستالژیک الکی ... حس میکردم چه خوبه که الآن
دارم از اتوبان مدرس رد میشم، چقد همه جا یادآور خاطرات مختلفه برام، انگار تازه
داره میفهمم ارزش زیبایی دور و برمُ ...
صبح همینطوری رفتم سر کشوی سی دی ای که داشتیم،
دونه دونشون باعث میشد خاطراتم زنده بشه: از سی دی "خداحافظی" اندی و
کوروس تا "مدرن تالکینگ" که آخرین باری که داییمو دیدم برام آورده بود،
همینطوری که میگشتم به یه سی دی "بتهوون
" رسیدم که وقتی تازه پیانو زدنُ شروع کرده بودم خریدم، همینطوری که دستم
بود، یهو یاد حرف مهیار افتادم، یه بار بهم گفت:"
من سلیقه ی موسیقی تو رو خیلی قبول دارم." گفت: " وقتی بچه بودی، بابات میگفت برو
پیانو بزن برامون، من پیش خودم فک میکردم که الآن میری یه آهنگ چرتی میزنی که به
ما فخر بفروشی که بگی ما هم پیانو داریم،
بعد بزرگتر شدم به موسیقی جاز علاقه مند شدم،
رفتم جاز کلاب نشستم، هرروز تو رادیو پیانو جاز گوش دادم، بعد تو یکی از سفرام (
چین/ژاپن) با یه دختری آشنا شدم که اونم مثه من اونجا توریست بود، قرار گذاشتیم که
یه شب باهم بریم شام بیرون و معاشرت کنیم، راجع به موسیقی با هم حرف زدیم،
بهم گفت همه ی این آهنگا که تو دوست داری، منشاء
ـش کلاسیکه بعد وقتی برگشتم، رفتم یه سی دی کلاسیک خریدم، شروع کردم به گوش دادن،
الآن وقتی از سر کار خسته میام، یه گیلاس شراب
میخورم، وان حموم پر آب میکنم درازمیکشم توش، شوپن گوش میدم. فهمیدم اون موقع که
تو اینارو میزدی، یه چیزی میفهمیدی."
برگردوندم پشتشو نگاه کردم:
-
Piano Concerto No.5in E flat Major. Op.73 “Emperor”
-
Piano Sonata No.8 in C minor, Op.13 “Pathetique”
فک کردم دیدم شاید اون موقع به زور یه بار گوش
داده باشمش ولی الآن جز آهنگای مورد علاقمه.
یه کمی که فکر کردم یا خودم قرار گذاشتم : اگه
یه روز از چیزی/کسی خوشم نیومد، زود راجع بهش قضاوت نکنم، شاید یه روز وقتی دوباره
بهش رسیدم ازش خوشم بیاد.
ممکنه بزرگ بشم،
ممکنه تفکرم، ارزش هام عوض بشه،
یا یه بازه ای از زندگیم کلا اشتباه فکر کنم ولی
بلاخره یه روزی بزرگ میشم و اگه خوش شانس باشم دیگه بدونم چی خوبه، چی بده، چی
قشنگه ، چی زشته ...
-Hint: همه چی خوب و قشنگه، فقط
شاید من نفهمم ـش
No comments:
Post a Comment