Friday, November 1, 2013

Piece #29 – I don't like weird Fishes / They may Eat me alive

بعد از کلی کش و قوس بلاخره تونستم خودم راضی کنم تا از جایی که هستم بلند شم و ببینم کجام. وقتی درست اطرافم نگاه کردم، فهمیدم که خیلی وقته که  خودم با خاطراتم اون پایین چال شده بودیم.
فهمیدم که میتونم برای همیشه تنها زندگی کنم فقط یه اتاق 4×4 میخوام که یه پیانو وسطش باشه با کلی کتاب ...


-Hint: Listening to Ólafur Arnalds - Brim

 من اینجا توی این ماجرا گیر افتاده بودم، فکر می کردم حسابی از دنیا عقب مانده ام. دیگر به موسیقی گوش نمی دادم و اصلا تلویزیون نمی دیدم، نمی خواستم بدانم چه چیزی دارد اتفاق می افتد، برای اینکه دانستن اش باعث می شد حس مردن بهم دست دهد. غافل از آنکه دنیا از اول همان گونه بوده که الآن هست.

No comments:

Post a Comment