Friday, January 2, 2015

Piece #51 – Paradox

همیشه فکر میکردم اگه  انتخابام بیشتر بشه و هرچیزی که میخوام برام مهیا باشه یا بشه یجوری بدستش آورد، آزادیم بیشتر میشه و  می تونم بهتر زندگی کنم.
الآن تقریبا تو خیلی از چیزا اینطوری شده، مثلا هر موقع که اراده کنم میتونم غذایی/شکلاتی یا هرچیز دیگه ای که دلم بخواد و بخرم و بخورم یا اگه لحظه ای باشه که دلم برای کسی تنگ بشه، میتونم راحت همون لحظه بهش بگم. ولی انگار این راحتی و در دسترس بودن همه چی خیلی خوب نیست.

داشتن گزینه های بیش از حد برای انتخاب کردن آدمو عصبی میکنه، همش حس میکنم انتخابی که کردم هنوز درست ترین نیست و قطعا یه انتخاب بهتر دیگه ای میتونه وجود داشته باشه.
همین چیزا باعث شده خوشمزگی غذاها روز به روز کمتر بشه و هر بار فکر کنم که دفعه ی قبل یا قبلنا همه  چیز خیلی بهتر بود. داشتن یه آیپاد 64 گیگابایتی دیگه بدرد نمیخوره چون آدم شور و شوقی برای گوش دادن به هیچی نداره.
دیگه میشه  آدمای مختلف از همه ی اقشار و همه جای دنیا رو راحت پیدا کرد و بدون اینکه باهاشون معاشرت کرد میشه فهمید علایقشون چیه، کجا زندگی میکنن، به چی فکر میکنن، چجوری از خودشون عکس میگیرن، با کیا بیرون میرن ولی جواب همه ی این سوالا خیلی با واقعیت فرق داره. حتی چهره ی قشنگ یا خونه ی مثلا بالای شهر آدما هیچیُ ثابت نمیکنه. کلا انگار ارزش آدما از اون چیزایی که همه قبلا فکر میکردن خیلی تغییر کرده، دیگه اخلاقیات و اصالت و فرهنگ جاشو داده به یه مشت ظواهر پوشالی که حتی با دیدن دکوراسون توی خونه های اغلبشون یا حتی لحن حرف زدن بعضیاشون میشه فهمید چقدر الکیه. همینا  باعث شده ارزش آدم ها توی ذهنم خیلی کم بشه. این در دسترس بودن این همه اطلاعات راجع بهشون شناختن شونو سخت تر کرده.
بعضی لحظه ها واقعا دلم نمیخواد خیلی چیزا راحت  باشن، شاید یه جور مریضی گرفته باشم که تمام چیزایی که تا الآن دوستشون داشتمو داره برام بی ارزش میکنه ولی هر چی که باشه بنظرم اگه برای خوردن یه مدل غذا، دیدن یه نفر یا انجام خیلی کارای دیگه لازم بود تا کیلومتر ها راه برم یا مدت زیادی صبر کنم  شاید همه چیز قشنگ تر می شد و دوباره با ارزش تر جلوه می کرد.

پ.ن: من واقعا فکر میکردم مُخَته ماله جاهای خیلی سنتیه مثل حوض خونه ها یا جایی که همچین فضایی داره که مردم میشستن چایی میخوردن و قلیون می کشیدن یا ماله خونه ی مامان بزرگای خیلی قدیمیه که بغلش یه سماور گنده ام میشه تصور کرد ولی این چند ساله فهمیدم بعضا مردم توی آپارتمان کنار مبلمان هم ازش استفاده می کنن.

-Hint:  “The Grass was Greener,
              The Light was Brighter,
              The Taste was Sweeter.”

No comments:

Post a Comment