Friday, July 5, 2013

Piece #23 – The Number 23

نمیدونم دقیقا چی شد و کی بود، شاید از اینجا بود که شروع شد:

اول دبیرستان بودیم، یه معلم عربی داشتیم که مثل همه معلمای دیگه خواسته یا ناخواسته منتظر یه بهونه یا بهتر بگم یه فرصت بود که راجع به خاطراتش یا هرچیزه دیگه ای که به ذهنش میرسه حرف بزنه بلکه شاید بتونه یه تغییر کوچیک تو روزش ایجاد کنه تا هرروزش مثه دیروزش نباشه، بتونه از روزمرگی و تکراری که خیلی وقته عادت کرده بهش فرار کنه.

داشت راجع به کنکورش حرف میزد، اینکه چون از معلم شیمی ـش متنفر بوده، شیمی کنکورشو 0 درصد زده با اینکه جواب سوال اول که کاشف الکل بوده رو میدونسته ولی با همه این تفاسیر رتبه اش شده 11.

اون لحظه این فکر از سرم گذشت که من چه عددی دوست دارم ؟ اگه بتونم از بین این همه عدد یکیو انتخاب کنم اون چی میتونه باشه، اول به 13 فک کردم ولی بعد دیدم بخاطر خرافات پشتش ممکنه خیلی پرطرفدار باشه و از اونجایی که ما هممون دوست داریم متفاوت باشیم گزینه ی دوم انتخاب کردم :23

شاید همین فکر مسخره سر کلاس عربی باعث شد که ذهنم محدود بشه به این عدد مزخرف، هر چیزیو یه جوری ربطش بدم به اون. اینکه مثلا:
روز تولدم میشه :28= 23+2+3 یا سال تولدم میشه 1371: 71-3+1=3×23 یا 92=4×23

چند سال گذشت، دیگه یادم رفته بود که میشه بالاخره هرچیزیو یه جوری به هرچیزه دیگه ای که میخوای ربط بدی. روز قبل از انتخاب نتایج کنکور رسید، یه لحظه دلم خواست که رتبه ام اون عددی بشه که دوست دارم که شاید اگه منم یه روز معلم شدم یه داستان داشته باشم که برای یه مشت بچه تعریف کنم.
همین روز یکی اومد گفت که خواب دیدم رتبه ات شده 887 ( 8+8+7)، فقط تونستم یه لبخند بزنم و پیش خودم  به این فک کنم که هنوز میتونم به بازیم ادامه بدم و فردا رتبه ی اولین امتحان بزرگ زندگیم یه جوری به 23 مربوط میشه :)


Hint: The day I started to believe in this SHIT, I almost LOST everything.

No comments:

Post a Comment